X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56722







همه ی خستگیم روی تنم مونده خستگی تموم کارایی که طی این ۲ سال انجام دادم 

 مخصوصا این چند ماه اخیر ...... 

 دیشب خوابم نمیبرد تا ساعتای ۱ بیدار بودم صبحم با همه ی خستگی مجبور بودم برم 

 امتحان بدم  

 بعد از امتحان دیگه یه ذره هم نا نداشتم که حتی تا ایستگاه اتوبوس خودمو برسونم ....  

 نزدیک بود از پله های اتوبوس با مخ بخورم زمین به نظرت اگه زمین میخوردم چی میشد 

 من که توی اون دنیا هم جایی ندارم ......  

 شده بودم مثه مرده های متحرک بلاخره رسیدم خونه... 

 امروز از اون روزاست که بر خلاف همیشه یه لبخند هم نزدم چه برسه به اینکه   

 بخندم 

 درست زمانی که بهت احتیاج دارم نیستی  

 همیشه مثه یه سایه بودی که حتی از دور هم نمیتونم ببینمت  

 دیشب تصمیم گرفتم حتی سایتم برام معلوم نباشه چون فقط نداشتنت رو به رخم میکشه 

 

این روزا یه امید داشتم اونم دوباره دیدنت بود اما حالا اونم ندارم چون کم آوردم  

بدجوری هم کم آوردم 

 حتی دیگه نمیگم کاش الان اینجا بودی چون از کاش گفتن هم خسته شدم   

 حتی کم آوردم از اینکه بگم دلم واست تنگ شده  

 خستم خیلی.................. 

 بغض گلومو گرفته اما حتی نمیتونم گریه کنم  

 با این حال الانم نمیدونم جریان امروز بعد از ظهر رو چه جوری بگذرونم   

 چی میشه زنگ بزنن بگن کنسل

 خدا خودش امروزو بخیر بگذرونه....................

[ شنبه 22 خرداد‌ماه سال 1389 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.