X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56722







دیشب وقتی توی حیاط  به آسمون نگاه میکردم تا خوابم ببره همش تصویر تو جلوی چشمم بود وقتی به چشمات نگاه میکردم اشک تو چشمام جمع شد آخه یاد اونروز که همو دیدیم افتادم موقعی که باید خدافظی میکردیم همش به چشمات نگاه میکردم تا شاید کمتر دل تنگت بشم تو خدافظی کردی و رفتی اما من واستادم و دور شدنت رو میدیدم تو دورو دور تر میشدی و دل من با هر قدمی که بر میداشتی تنگ و تنگ تر میشد دوست داشتم باهات بیام اما باید صبر میکردم.........

دیشب تا دیر وقت بیدار بودم به خاطراتی که با تو داشتم فکر میکردم  

احساسم میگه تو هم به من فکر میکنی

دلم واسه لمس دستات ، آغوش گرمت ، نوازش موهات تنگ شده 

کاش بودی تا اینقدر ناآروم و غمگین نبودم  

دوستت دارم

[ شنبه 5 تیر‌ماه سال 1389 ] [ 09:34 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.