X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56722







امشب بد جوری دلم هواتو کرده بود  

 آغوشم تشنه ی گرمی دستات بود انگار یه چیزی کم داشت... 

 

دلم واسه همه ی لحظه هایی که با هم بودیم  

 حتی واسه اینکه منو دست بندازی تنگ شده بود...  

  

به اینکه حتی صداتو بشنوم امید نداشتم چه برسه ببینمت 

 

با کمال ناباوری نیم ساعت پیش اومدی پیشم(وای این عشق منه سرزده اومده و  

 الان روبه رومه همون که دل تنگش بودم )... 

 

محکم بغلت کردم دوست داشتم وقتی بغلت میکنم دستام قفل شه و دیگه نتونی از تو  

 بغلم بری 

 

اما باید میرفتی.... 

 

این اولین باری بود که دوست داشتم هر چی دلت میخواد دستم بندازی فقط نری و  

 بمونی... 

  

اما رفتی و هنوز 

 

دستام بوی آغوشه تو رو میده  

 هنوزهم میتونم بدنتو بین دستام حس کنم....     

 

[ سه‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.