X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56722







به سلامتی از امروز امتحان نهایی ها شروع شد من نمیدونم ما چند بار باید امتحان  

 نهایی بدیم همون سوم نهایی بود بس بود دیگه... 

  

حوزه ی امتحانمونم که آخره دنیا بود به بچه ها میگم خوبه باز شاندیز و طرقبه جز  

 مشهد نیست وگرنه ما رو میفرستادن اونجا ... 

 

امروز کل مشهد رو دور زدم فقط واسه یه امتحان دین و زندگی که ساعت ۹:۱۵ 

 برگمو دادم ساعته ۱۱ رسیدم خونه به سلامتی بسکه خیابونا خلوت و راه ها نزدیک  

 و مملکت گل و بلبل و... 

 

صبحی که داشتم میرفتم دیدم رییس بانک ....  پیاده داره میره بانک دلم گرم شد گفتم  

 تنها نیستم حداقل باز من با اتوبوس میرم اون بنده خدا که ....   

 یادش بخیر که یه زمانی میشد با ماشین بابایی بریم .... 

 ولش کن این بحثای سیاسی هم به ما نیومده .....  

 

پ . ن : نمیدونم با دلم چیکار کنم که اینهمه تنگ نشه...  

 آخ جون همین الان زنگ زدی که همو ببینینم از این جملت خیلی خوشم میاد: 

 حاضر باش تا یه ساعت دیگه میام دنبالت... 

 کم پیش میاد اینو بگی اما هر وقت میگی خیلی واسم غیر منتظره است و 

 هیجان انگیزه... 

 

عجب پستی شد امروز همش قاطی پاطی .... 

  

[ شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.