X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56722







از روز سه شنبه یه عالمه اتفاق افتاد اولیش اینکه سه شنبه کلی مهمون داشتیمو من   

 کلی ازدرسامو گذاشته بودم واسه سه شنبه که به سلامتی نشد همشو بخونم... 

 روز چهارشنبه به خودم ضرب زدم گفتم همه ی درسایی که تا الان خوندمو دور کنم  

 تقریبا موفق شدم  

 روز ۵شنبه هم که روز کنکور بود و خیلی ریلکس از خواب بیدار شدم پیش  

 بسوی دانشگاه فردوسی(حوزه ی آزمون)  

 وای که چقدر بزرگ بود آدم گم میشد با خودم گفتم دانشگاه به این بزرگی یه صندلی  

 خالی واسه من نداره!!!!! 

 تو همین افکار بودم که  رفتم سراغ شماره صندلیم تو یکی از کلاسای طبقه ی  

 همکف افتاده بودم با خودم گفتم شانس ما کلاس بهمون افتاد (یه جای خفه) وقتی  

 رسیدم به کلاسه مات موندم عجب کلاسی بود بزرگ و دلباز با سه تا دریچه ی   

 کولر نزدیکه ۲دقیقه فقط دنبال صندلیم گشتم ... 

 

خلاصه یه نیم ساعتی الاف نشستیم و بعد یه فرم نظر سنجی آوردن یه سوالا توش  

 نوشته بود همش دوست داشتم یه گزینه ی پنج بهش اضافه کنم با عنوان (به تو چه)  

 بلاخره با یه عالمه معتل نشستن بسته های دفترچه عمومی رو بهمون دادن  

 خداییش خیلی سخت بود ادبیات که من روش کلی حساب باز کرده بودم فقط تونستم  

 دو تا تست بزنم ولی معارف و زبانش خوب بود  

 وقتی دفترچه های تخصصی رو دادن هنوز یه ساعت نشده بود بیشتریا با یه  

 پاسخنامه ی پرو پیمون پاشدن رفتن من به پاسخنامه ی سفید خودم نگاه میکردم و  

 مونده بودم اینا با چه دلی اینهمه تست رو جواب دادن آخه نمره منفی داره که 

 من که تا آخر وقت نشستمو تا آخرم فقط سوالایی رو جواب دادم که مطمئن بودم   

 درسته کنکور زبان هم دقیقا به همین منوال .....  

 کنکور زبان که تا دفترچه های تخصصی رو دادن بیشتریا ۵دقیقه بعدش رفتن!!!   

 یه سری هم که اصلا نیومده بودن!!! 

 پ.ن:کاش زودتر مرداد شه.....  

  

[ یکشنبه 12 تیر‌ماه سال 1390 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.