X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56663







دیروز به مناسبت روز جوان تو حرم جشن بود منم رفتم اتفاقایی که افتاد مهم نبود  

فقط آخرش یه فرم بهمون دادن که درباره ی همایشهای دانشگاه رضوی بود منم  

همایش ادبی رو انتخاب کردم  

خیلی دوستدارم شعرام به یه جایی برسه که یه روز چاپشون کنم .... 

 

چند روز پیش گیتار خاک خوردمو نگاه میکردم که ۶ماهی هست دست بهش نزدم  

رفتم از تو کاورش درش آوردم که بزنم یادم افتاد اون موقع ها میرفتم کلاس گیتار  

مثل بچه های منظم همیشه ناخنهای دست چپم رو  واسه گرفتن باره ها کوتاه میکردم  

اما الان دلم نمیومد کوتاهشون کنم به هر حال هر طوری بود بی رحمانه رفتم ناخن  

گیرو برداشتم...... 

بلاخره با خودم کنار اومدم و شروع کردم به گیتار زدن اما دیگه تو ریتم زدن تسلط  

قبلا رو ندارم  

به حساب خودم میخواستم از این به بعد هم بزنم هم بخونم  

باید سخت تمرین کنم تا این شش ماه جبران بشه  

شاید اصلا واسه شعرام آهنگ بسازم و شعرای خودمو بخونم  

وای خیلی خوب میشه من که حسابی واسه حرفه ای شدن مسمم  

  

دوباره از اوله اول شروع کردم دفتر گیتارمو برداشتم با صفحه به صفحه اش  

خاطره دارم 

دلم واسه روزایی که میرفتم کلاس گیتار خیلی تنگ شده یادش بخیر یکی از بهترین  

دوره های زندگیم بود ماه رمضون سال ۸۸گیتارمو مینداختم رو شونمو با عشق و  

علاقه میرفتم سر کلاس  

چه قدر با این معلم گیتاره سره کل کل تمرین اضافه انجام میدادم سر تمرینا شرط  

میذاشت واسم اون تنها کلاسی بود که واسم خیلی لذت بخش بود همیشه هر چیزی  

که یاد گرفتم از رو اجبار بوده فقط واسه اینکه مفید بوده یاد گرفتم اما علاقه ای  

بهش نداشتم مثل آرایشگری خوشنویسی گلسازی...... 

چه زود میگذره کاش تموم نمیشد کاش هیچوقت اون معلم گیتار ازم خواستگاری  

نمیکرد تا مجبور نشم رابطمو باهاش قطع کنم ارتباط با اون میتونست منو به علایقم  

برسونه عضویت تو یه گروه موسیقی ...هم خوانی با یه خواننده ....چاپ شعرام....  

چقدر واسه چاپ شعرام با ناشرای مختلف صحبت کرد چقدر با هم تمرین کردیم که  

تو یه آهنگ با هم بخونیم چقدر با هم دونوازی کردیم اما ..... 

واقعا حیف شد حیف حیف حیف حیف...............

[ پنج‌شنبه 23 تیر‌ماه سال 1390 ] [ 06:55 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.