X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56663







الان آهنگایی که قبلا گوش میدادمو تو تنهاییم گریه میکردم رو میشنیدم تو اینترنت 

 عکس یه بنده خدایی رو هم دیدم دیگه بدجوری یاد اونوقتام افتادم  

خیلی زندگیم تغییر کرده اونموقعها حس تنهایی عذابم میداد شبا واسم یه مرهم بود  

چون میتونستم هندزفری رو بذارم تو گوشم که بشه لالایی شبهام گاهی هم آروم و  

بیصدا اشکام میریخت.... 

 چه شبایی بود که همش کابوس میدیدم ..... 

چه روزایی بود که وقتی داشتم از مدرسه برمیگشتم دوست داشتم یه ماشین بهم  

بزنه و درجا بمیرم..... 

چه موقعهایی بود که همه ی عکسای دونفره توی کامپیوتر رو پاک میکردم چون  

طاقت دیدنشو نداشتم ..... 

چه لحظه هایی بود که بغض تموم وجودمو پر میکرد اما نمیتونستم بشکنمش..... 

چه وقتایی بود که دل به هرکی میبستم فقط یه دل شکسته نصیبم میشد......  

 

 

اما حالا همه اش تموم شده نه کابوسی هست نه فکر خودکشی نه کم طاقتی نه  

بغض نه دل شکسته .... 

حالا همه چیز تغییر کرده دیگه اثری از اون روزای تنهایی نمونده  

کاش زودتر این اتفاق میفتاد  

حالا جای همه ی این حس تنهایی رو یه حس عشق و انگیزه ی زنده موندن پرکرده 

حسی که باعث میشه من باهاش نفس بکشم  

 

این حس هرروز تازه تر میشه و با خودش تجربه های جدیدی رو میاره تجربه هایی  

 که حس تنهایی توش راه نداره  

 

پ.ن: ۵شنبه قراره شام بریم بیرون (پیتزا) شکمو نیستم اما اولین شامی که با هم  

خوردیم پیتزا بود هیچوقت یادم نمیره که پیتزا هارو واسم تیکه کردی و روش سس  

ریختی و دادی دستم فکر میکردم خوابم آخه حس تنهایی بدجور تو وجودم رخنه کرده  

 بود وجودت واسم رویا بود 

 

خیلی منتظرم زودتر شهریور بیاد میخوام اون جشنی که خیلی وقته واسش برنامه  

ریزی کردمو واست بگیرم فقط حیف باید زودتر از موعد بگیرم چون میخوام  

سورپرایز بشی  

یه تولدی واست بگیرم که به عمرت هیچکس واست نگرفته باشه کاش میشد خونه ی  

شما اینکارو بکنم اما نمیشه دیگه با همین امکانات محدود باید ساخت نمیدونم چرا  

 دوستدارم اونروز زود بیاد 

   

[ سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390 ] [ 04:47 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.