X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56722







دیروز با یکی از دوستای دوره ی راهنماییم صحبت میکردم خیلی با هم صمیمی  

بودیم خیلی زیاد....  

چون رشته ها و مدرسه هامون فرق داشت دیگه ندیدمش فقط پارسال واسه امتحان  

نهایی ها توی اتوبوس بعد سه سال دیدمش دیروزم که بعد یک سال تونستم تلفنی  

باهاش حرف بزنم اینهمه فاصله واسه این بود که ازش شماره ای نداشتم اونم شمارمو 

 گم کرده بود

 

تموم دیروز درگیر خاطرات با این دوستم و اونروزا شدم که چقدر روزای خوبی  

بود یادم افتاد که منو واسه داداشش میخواست از همون موقع دیشبم گفت هنوز  

ازدواج نکرده و دارن واسش میرن خواستگاری یادش بخیر ما هم چه خاطر  

خواهایی داشتیم ها داداشش هم خداییش خوشگل بود.....  

 

دیروز تقریبا احوال همه ی دوستامو پرسیدمو فهمیدم که کی چی قبول شده شانس من  

 هیچکس معماری نبود.... 

فردا هم باید برم ثبت نام همه ی مدارک رو هم آماده کردم که صبح دیگه با  

خیال راحت کیفمو بردارمو برم  

خیلی خوشحالم که دیگه از دست مدرسه رفتن راحت شدم  

دیروزم خاله هامو دیدم کلی خوشحال شدن قبول شدم کلی بهم تبریک گفتن منم  

کلی ذوق کردم 

[ یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.