X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56663







شاید امروز آخرین باری بود که دیدمت روزای اولی که اومدم شرکت نه از محیطش خوشم اومد نه از آدماش 

اما اولین برخوردی که با تو داشتم واسم خیلی دوستداشتنی بود اولین نفری بودی که توی محیط کار به من  

گفتی خانوم مهندس  

از همون اولین برخورد احساس خیلی خوبی بهت داشتم  

خیلی دوس داشتم بیشتر با تو همکاری کنم اما خب خیلی کم پیش میومد  

برعکس بقیه سرت تو کار خودت بود تا همین امروز که آخرین روزی بود که تو شرکت کار میکردم نمیدونستم که  

این حس خوب برای چیه 

امروز واسم جالب بود خیلی رو حلقم زوم کرده بودی فک کنم تا حالا ندیده بودی دستم کنم  

امروز روز آخر کارآموزی بود و تو همه ی تلاشتو کردی تا رییس شرکت همه ی ساعتای کارآموزیمو کامل بزنه و  

نمره ی 20 بهم بده ازین کارت خیلی تعجب کردم خاطره ی خوبی ازت واسم موند مخصوصا با شوخی و  

خنده ی آخر...  

این روز آخر همه ی کسایی که باهاشون کار کرده بودم خوب جواب همکاریمو دادن و اصلا یه ذره هم براشون  

اهمیت نداشت و تا لحظه آخر هم دلشون میخواست بیگاری بکشن و به فکر خودشون باشن اما تو بهم فهموندی  

که این حس خوبی که بهت داشتم بی دلیل نبوده و تو واقعا با معرفت و قدر شناسی و به معنای واقعی انسانی...

کم پیش میاد از کسی خوشم بیاد خیلی دلم میخواست از حسم باخبر باشی اما متاسفانه هیچوقت اینجور مواقع  

نتونستم با خجالتم مبارزه کنم به هر حال هر جا هستی خوش باشی دلم برات تنگ میشه

[ چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 01:58 ق.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.