X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56701







مثل همیشه این روزهام دارم پیش میرم اونم با برنامه  

پیش رفتنم سراسرش پر از تنهاییه یه تنهایی محض  

اطرافیانم از حالم بی خبرن یا ازم دورن یا اونقد سرگرم خودشون که دیگه بندرت حتی یادم میکنن 

گاهی حتی یه تکیه گاهه سست هم وجود نداره که دلم بهش خوش بشه  

اغراق نیست اگه بگم گاهی حتی توان راه رفتن هم ندارم اگه بگم دیگه با بند بند وجودم خستگی رو حس میکنم 

با اینهمه هر روز دارم مبارزه میکنم هر روز ادامه میدم خودمو مجبور میکنم که پیش برم

همیشه به گذر زمان فک میکنم شاید زمان خیلی چیزهارو تغییر بده شاید یه روز برسه بلاخره بگم تونستم به  

راحتی رو پای خودم بایستم و نبود پشتیبان و آرامش رو حس نکردم 

بگم دیگه تموم شد هر چی هم بد کردی بهم تونستم با همش کنار بیام بگم با همه ی موانعی که سر راهم  

گذاشتی  تونستم خودمو به خط پایان برسونم  

توو این راه پر مانع داری عذابم میدی اما چاره ای جز پیش رفتن ندارم

[ سه‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 09:14 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.