X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56722







خیلی خستم انگار یه کوه  ِ جا به جا کردم  

دوست دارم یه اتفاقی تو زندگیم بیفته که دیگه اینقدر داغون و پریشون و دلتنگ نباشم 

شاید یه مسافرت یه هفته ای بتونه کمک کنه اما حتی نمیتونم به مسافرت فکر کنم فقط  

میتونم حساب کنم که چند ساله مسافرت نرفتم و جوابشو ۱۱ سال بدست بیارم یعنی از۷سالگی مسافرت نرفتم ......  

 تا حالا اینقدر طولانی به هم ریخته و داغون نبودم   

 دلم میخواد فریاد بزنم 

  کاش میشد یه مدت تنها باشم وقتی هیچکس از حالم با خبر نیست  

 وقتی تلاشم واسه خیلی چیزا بی نتیجه میمونه  

 شبا بی خوابمو روزا خسته 

اونوقت مامان که از  کابوس ها و بیداری من تو شب خبر نداره همش سرزنشم 

 میکنه که چرا روزا اینهمه میخوابی و ......... 

اینروزا مثل آتشفشانم و تا یکی یه چیزی بگه سریع فوران میکنم اما خب معمولا سعی میکنم خودمو کنترل کنم   

اینقدر ضعیف شدم که ۳ ساعت کار توی آرایشگاه انرژی تموم روزمو ازم میگیره وبه خیلی کارام نمیتونم برسم 

و این باعث شده بازم مامان سرزنشم کنه  

کسی که یه کتاب ۲۰۰صفحه ای رو در عرض یه ساعت میخوند حالا یه کتاب ۱۵۰ 

صفحه ای رو با چه سختی در عرض دو هفته تموم میکنه!!!!!!  

 

چرا اینطوری شدم یعنی این دوری و فاصله باید اینقدر منو عذاب بده که دیگه هیچ  

شباهتی به قبلم نداشته باشم 

 

پ.ن: باورت میشه وقتی بهم اس ام اس میدی دوباره مثل قبل شاد و پر انرژی میشم  

کاش وقتی دیدنت محاله حداقل روزی یه اس ام اس بهم میدادی

واسه خودم نگرانم 

این عاشقی و دوری داره بدجوری منو از بین میبره 

  

[ سه‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1389 ] [ 03:14 ق.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.