X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56663







روز چهارشنبه که اومد کادو رو بهم بده چند دقیقه نگذشته بود که گوشیم زنگ  

 خورد یه شماره ی ناشناس   

 یه پسر با لهجه ی غلیظ تهرونی که وقتی ازش پرسیدم شما؟ گفت دیگه منو یادت  

 نمیاد؟؟!!! 

 منم گفتم اشتباه گرفتین اسمشو گفت بعدم گفت با هم آشنا میشیم منم گفتم لزومی نمیبینم  

 و قطع کردم .... 

 با چه حساسیتی گوشیمو گرفت و دوباره پسره زنگ زد و اون گوشی رو برداشت و  

 کلی باره پسره کرد ... 

 من نمیدونم واسه چی روزا وشبا ماه ها سالها میاد و میره گوشی من زنگ نمیخوره 

 اما این سومین باره که وقتی اون هست یه پسر شماره ی منو اشتباه میگیره ... منم   

 شانس ندارم .... 

 بهم میگه تو اینقدر با ناز حرف میزنی خب معلومه که دوباره زنگ میزنن...

خب تقصیره من چیه که صدام اینطوریه.... 

 

پ.ن:ازین به بعد تصمیم دارم هر موقع میام پیشت گوشیم رو سایلنت باشه که آش   

 نخورده و دهن سوخته نشم... 

 

پ.ن: اونروز واسه اولین بار بهم گفتی دوباره کی همو میبینیم با این حرفت کلی  

 ذوق کردم دوست داشتم بغلت کنم حیف نمیشد ... این سوالی بود که همیشه من ازت  

 میپرسیدم...

 اونروز بهم گفتی تا چند ماه پیش همه ی فکرم بدنسازی و شنا و کلاس زبان و کار  

 بود اما حالا همه فکرم پیش تویه و دوست دارم تو پیشم باشی ...گفتی تو قلبمو   

 دزدیدی...

 وای که من اون لحظه تو دلم غوغا بود آخه انگار به هدفم خیلی نزدیک شدم... 

 

پ.ن:هنوز باهات کلی کار دارم برای شما برنامه های ویژه ای داریم  

 خوبه که تو اینجا نمیای و اینارو نمیخونی.... 

[ یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ] [ 01:05 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.